پرنده بهشت 2

روز 10

عسل مامان دهمین روز تولدت فرارسید و منو باباعلی تصمیم گرفتیم برات یه مهمونی بگیریم . عزیزم  صبح این روز مامانی ها و خاله اومدند خونمون و مامانی زهرا شما را حمام برد و بعد از حمام کلی بهمون خوش گذشت و باهات حرف زدیم و بازی کردیم مخصوصاً آبجی خیلی باهات بازی کرد . شبش هم مامانی ها و باباحاجی ها , خاله و دایی ها و عموها و خانواده هاشون را شام مجلس افروز دعوت کردیم  خیلی شب قشنگی بود و به هممون خیلی خوش گذشت و همه برات آرزوهای قشنگ کردند.         عسلهای مامان ان شاالله سالیان سال خوب و خوش و خرم کنار هم زندگی کنید و همیشه تکیه گاه همدیگر باشید و...
8 اسفند 1393

اذان گفتن در گوش یاسین جون

روز پنج شنبه ظهر که ششمین روز تولد پسر نازم بود باباحاجی عبدالمحمد از حاج اقا سیادتی خواستند که برای گفتن اذان در گوش شما به خونه ما بیایند ایشون هم زحمت کشیدند و  با گفتن اذان کوچولوی ناز ما مسلمان شد . این عکس هم مربوط به لحظه اذان گفتن حاج آقا تو گوش شما پسر خوشکلم ...
28 دی 1393

کیک تولد

پسر نازم روزی که من و شما از بیمارستان مرخص شدیم و به خونه آمدیم عمو محمدرضا زحمت کشید و یه کیک خوشگل برای تولد شما گرفت . دستش درد نکنه کیکش خیلی قشنگ بود   این هم تولد صفر سالگی یاسین گلی   ...
28 دی 1393

تولد یاسین جون

به نام خدا پسر گلم ميخواهم از چند روز قبل از تولد برات بگم . چند روز قل از به دنیا اومدن شما من و باباعلی و آبجی کوثر خونه را برای ورود شما آماده کردیم مخصوصاً آبجی که با ذوق زیاد وسایلتو آماده کرد و برای ورودت روزشماری میکرد و دائم از من میپرسید که نی نی مون کی به دنیا میاد البته قربون دل کوچیکش برم که همش میگفت هر چی خدا بخواهد ولی به دلش بود که نی نی مون داداشه. دكترت گفته بود كه احتمالاً تو اواخر مردادماه كوچولوي نازمون به دنيا مياد اما پسر گلمون روز 18مردادماه پا به دنياي ما گذاشت و زندگي من و بابا علي و آبجی کوثر قشنگتر شد .   تولد پرنده كوچولوي بهشت مامان و بابا دومین ميوه باغ زن...
28 دی 1393